تبليغاتX
همیشه سبز خواهیم ماند

همیشه سبز خواهیم ماند

ما از حقمان دفاع می کنیم

یادداشت «علی‌ تنهاست» به قلم محسن کدیور

 

یادداشت «علی‌ تنهاست» به قلم محسن کدیور نوشته و امروز در سایت راه سبز(جرس) به طور اختصاصی منتشر شده است. متن کامل این یادداشت را در زیر می‌خوانیم:


علیرغم اینکه بسیجی‌های محترم، با شور و حرارت تمام در هر نماز جمعه و دیگر مراسم سیاسی مذهبی با شعار سازمانی خود "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند" با شبیه سازی با صدر اسلام، اعلام می کنند که با بودن ایشان در گرد آقا و مقتدایشان حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، معظم له، برخلاف امام علی ابن ابی طالب (ع) در نیمه دوم دهه چهارم هجری در شهر کوفه تنها نیستند؛ اما به نظر می رسد بر خلاف این شعار آشنا، علی بتدریج تنها شده است، بسیار تنها. زیرا در کنار خیل بسیجی‌هائی که بالاخره به لحاظ سازمانی و مقررات شبه نظامی نمی توانند علی را تنها بگذارند، ملاک تنها نبودن درادبیات رایج شیعی، برخورداری از پشتیبانی قابل توجه علما، فقها و مراجع است. بیشک تنهائی علی با سیاهی لشکرعزیزانی که بالاخره علیرغم شور و احساس غیر قابل انکار برخی، حقوق می گیرند، رفع نمی شود.

اما علی در حوزه تنهاست. اخیرا تعداد حامیانش در میان علمای شاخص به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می رسد. در میان مراجع تنها یک نفر به رئیس جمهور نورچشمی معظم له تبریک گفت و اتفاقا آن یک نفر هم از دیدگاه جامعه محترم مدرسین حوزه علمیه قم در زمره «مراجع جائز التقلید» به حساب نمی آید. (برای اطمینان بیشتر به سایت این تشکل حوزوی مراجعه کنید.) پس از مراجع در میان علمائی که در حوزه قم اصطلاحا آیت الله محسوب می شوند کسانی که پس از نماز جمعه تاریخی 29 خرداد، ایشان را فصل الخطاب دانستند عبارتند از حضرات آیات شیخ محمد یزدی، شیخ محدتقی مصباح یزدی و شیخ مرتضی مقتدائی. حتی ائمه جمعه قم (حضرات آیات امینی، جوادی آملی و استادی) هم با ظرافت خود را کنار کشیدند و بر تفکیک قوا تأکید کردند و از راهپیمائی هتاکانه برخی طلاب در قم گلایه کردند.
آیت الله محمد یزدی در انتهای مصاحبه اخیرش با خبرگزاری ولائی فارس در مورد تحصن عده‌اي از طلاب در جريان انتخابات گفته است: «اين افراد هم مجوز داشتند و هم نداشتند؛ يعني از مسئولان بالاتر اجازه گرفته بودند، اما از مقام‌هاي پائين‌تر اجازه نداشتند.» با درک این سخن معنای "قانونی بودن" در فرمایشات مقام رهبری بهتر درک می شود. طلابی که در دفاع از تصمیمات مقام معظم رهبری به مراجع و ائمه جمعه قم اهانت کردند، نیازی به اخذ مجوز از مراجع ذی‌صلاح نداشتند، چرا که از مقامات عالی رتبه مأموریت داشتند. در نظام ولائی حتی راه پیمائی های "خودجوش" هم نیاز به امریه و مجوز شرعی از مقام ولایت دارد.
به نظر آیت الله شیخ محمد یزدی در مصاحبه یادشده «مراجع عظام شخصيت‌هاي وارسته‌اي هستند كه مباني اسلامي در قلب و دل آنها ريشه دارد و متكي به مباني اسلامي هستند، اما مسائلي وجود دارد كه ممكن است براي آنها روشن نباشد و بايد با برگزاري ديدارهاي دوطرفه و چندطرفه مطالب را روشن كرد». معنای این سخن این است که مراجع در مسائل سیاسی روشن و مطلع نیستند و امثال حضرت ایشان مراجع را ارشاد می کنند. به زبان واضح تر مراجع تقلید نمی‌فهمند و منصوبین مقام رهبری از جمله ایشان می‌فهمند.
لازم به ذکر است که از تصمیمات تاریخی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به رسمیت شناختن تنها شش نفر به عنوان مراجع جائز التقلید است که در صدر آنها حضرت آیت الله خامنه ای قرار دارد. از دیدگاه این تشکل حوزوی حضرات آیات عظام منتظری، موسوی اردبیلی و صانعی جائز التقلید شمرده نمی شوند. دیگر تصمیم مهم این حزب سیاسی، اعلام عدم مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است که اکثر رهبران آن الآن در زندان اوین تحت فشارند. سومین تصمیم تاریخی این تشکل به رسمیت شناختن نتیجه انتخابات 22 خرداد 88 و حمایت بی چون و چرا از تصمیمات مقام رهبری بوده است.

درست است که ائمه محترم جمعه کشور و نمایندگان محترم ولی فقیه در نهادهای مختلف از جمله سپاه و ارتش و بسیج و ادارات و ... همگی قاطبتا از تصمیمات اخیر معظم له حمایت کامل کرده اند، اما تمام این سروران از منصوبین معظم‌له هستند و از ایشان حقوق می گیرند و در صورت عدم حمایت از مقام خود عزل میشوند، لذا پشتیبانی ایشان بواسطه عدم استقلال‌شان فاقد ارزش حقوقی است.
نتیجه اینکه علی در میان عالمان دین و فقیهان اهل بیت به شدت تنهاست. اکنون پرسیدنی است چرا علی تنها شده است؟ پاسخ چندان دشوار نیست. علی تنها شده چون از سنت پیامبر رحمت (ص) دور شده است. قرآن به صراحت به پیامبر خدا می فرماید اگر خشن و غلیظ القلب باشی مردم از حولت پراکنده می شوند. راز تنهائی علی دور شدن از "رحماء بینهم" است.

علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخ‌های منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد.

امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود برادر بسیجی.
ارزیابی راه علی‌های زمانه، با امام علی (ع) چندان دشوار نیست. شیعیانِ امام علی (ع) هم منش و روش علوی را می‌شناسند، هم با راه و رسم اموی آشنایند. اگر کسی به زبان از علی (ع) بگوید اما مردم احساس کنند که دانسته یا ندانسته به راه خلفای بنی امیه می رود، او را تنها می گذارند. آنها فریب اسم علی را نمی خورند، مردم تشنه عدالت، آزادگی و ایثار امام علی (ع) اند، نه شیفته اسم بی مسمای او.
امام علی (ع) 23 سال بخاطر عظمت اسلام از حق شخصی گذشت و چون مردم توانائی‌های او را نشناختند و به او اقبال نکردند خانه نشین شد. این همان حدیثی است که آیت الله هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه 25 تیر تهران از زبان پیامبر (ص) به آن اشاره کرد.

علوی بودن یعنی وقتی حاکم دانست از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار نیست، حکومت را رها کند، چرا که حکومت بدون رضایت مردم مشروعیت ندارد. به قول ابن فهد حلی (رحمة الله علیه) حکمرانی بدون رضایت مردم مجاز نیست.
اینکه مجمع روحانیون مبارز در بیانیه تاریخی 28 تیر خود برای برون رفت از بحران عدم مشروعیت نظام، رفراندم را پیشنهاد کرده به همین دلیل است. اگر میزان رأی مردم است، اکنون که اکثریت - یا به نظر حکومت حداقل یک سوم مردم - در امانتداری، صداقت و عدالت دست اندرکاران نظام شک کرده اند و علیرغم نصیحت مشفقان، حکومت در نزاعش با مردم به حکمیت مراجع هم تن نداد، تنها راه بازگرداندن جمهوریتِ در شرف احتضارِ نظام و زدودن تنهائی علی، تن دادن به رفراندم البته با ناظرانی امین و مورد اعتماد مردم است. مردم صاحبان اصلی نظام و مالک سرنوشت خودند. هرگونه تصرفی در ملک مشاع، بدون اجازه صاحبانش غصب و تصرف عدوانی محسوب شده، شرعا حرام است.
علی برای رفع تنهائیش باید به میزان رأی مردم تن دهد، و با عمل به سیره علوی و سنت نبوی به وظیفه شرعی و اخلاقی خود عمل کند. آن گاه همه مردم ایران با او خواهند بود و دیگر حقیقتا تنها نخواهد بود.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
28 تیر 1388

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت   توسط سبزینه  | 

نامه فاطمه شمس به همسرش محمدرضا جلایی‌پور: ایستاده‌ای پس می‌ایستم

فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی‌پور، همزمان با سی‌وپنجمین روز حبس همسرش و عید مبعث در نامه‌ای به او نوید استقامت داد. متن این نامه که امروز در سایت‌ خبری نوروز منتشر شده به شرح زیر است:


بسم‌الانیس

محمدرضای مهربانم سلام

سی و پنجمین روز از حبس تو هم تمام شد و عقربه‌های ساعت هنوز در حال دویدن به سمت لحظه دیدار من و تو‌اند. به همین یک ذره دلشادم.

از آخرین نامه‌ای که به تو نوشتم و در آن گفتم که چگونه نامه‌‌هایم یکی پس از دیگری بی‌جواب ماندند سه روز گذشت. تصمیم گرفته‌ام از امروز مخاطب نامه‌هایم تنها خود تو باشی. فکر کردم هیچ کس جز تو از این پس ارزش مخاطب قرار گرفتن این دل‌مویه‌ها را ندارد. می‌دانم سخت‌دل‌تر و تاریک‌روح‌تر از آن شده‌اند و که خطی از این دلتنگی‌ها را به دست تو برسانند. اما امید دارم به روزی که چون قهرمانی باز ‌گردی و تک تک این خطوط را خودت با صدای بلند برایم بخوانی. درست مثل همه آن نامه‌هایی که روزگارانی برایت نوشته بودم و تو در راه سفر در گوشم زمزمه کرده بودی.

از این پس برایت می‌نویسم که بدانی در روزهایی که در بی‌خبری محض حبست کردند و اخبار دروغ در گوشت خواندند، این بیرون مردم چه حماسه‌ها آفریدند و چه خون‌ها ریخته شد برای راهی که آرمان مشترکمان بود. به تو می‌نویسم تا روز آزادی‌ات از عافیت‌طلبی و انفعال و بی‌مصرف بودن خودم وجدان‌درد نگیرم. روزی که از راه بیایی قصه‌ها و حکایت‌ها با تو خواهم گفت که نوشتنش ممکن نیست. اما این خطوط را خواهم نگاشت تا یاد و نام تو در ذهن‌ها زنده باشد و دربند بودن تو و هم‌رزمانت به عادتی تلخ بدل نشود که فقط از سر اجبار هر روز آهی بکشند و بگذرند و سرنوشت تو و آن دیگران را به دست زمان بسپارند. می‌نویسم تا بدانی اگر تو نیستی، من ایستاده‌ام و صدایی هنوز زنده است که با همه تلاش‌های ناکام تا به امروز نتوانسته‌اند لحظه‌ای به خفقانش بکشانند و ساکتش کنند. می‌نویسم تا بدانند اگر تو را به بند تعصب و تزویر کشیده‌اند، کسی هنوز هست که گناه این معصیت‌کاران خونریز را رسوا سازد و به حبس چون تویی که نماد اندیشه جوان و پویا و سبز ایران‌زمینی اعتراض کند.

خوب من

نامه قبلی‌ام به تو یک روز قبل از حماسه سبز دیگری بود که مردممان آفریدند. کاش بودی و به چشم خودت می‌دیدی که این جمعه‌ای که گذشت، باز هم از هر گوشه خیابان کشاورز و انقلاب و کارگر که دو روز بعد از حبس تو به خون عزیزانمان آبیاری شده بود، نهالی سبز رویید. انگار از هر قطره خون ندا و سهراب و شهدای سبز دیگر هزار گیاه سبز رونده جوانه زده بود. مردم به نمازجمعه آمدند. اما نه آن نمازجمعه‌ای که سال‌های سال از کودکی من وتو تا امروز که ربع قرنی از عمرمان می‌گذرد در صدا و سیما دیده بودیم. نه آن صورت‌ها و آدم‌های تکراری. این بار بیش از هر جمعه دیگری جوان‌ترهای همسن و سال ما، آن هم نه با شکل و هیات مورد پسند صاحبان قدرت، بلکه آن طوری که خودشان می‌پسندیدند و انتخاب کرده بودند به نماز آمدند. همان مردمان دلیری که با شور و شعورشان، حماسه انقلاب تا آزادی را رقم زده بودند این بار هم آمدند و الله‌اکبر را از بام خانه‌هایشان به صفوف نمازجمعه کشاندند. خیلی‌ها بار اولشان بود که به عمر خود قدم به نمازجمعه می‌گذاشتند.


بسی باشکوه بود این جمعه... بزرگ‌ترها می‌گفتند تنها نمازجمعه‌ای که با این نماز قابل مقایسه‌ بود، نمازی است که آیت‌ا... طالقانی(ره) سی سال پیش خوانده بود. در همین جا و از همین تریبون. سبزها آمدند چون رهبر سبزها هم آمده بود. میرحسین موسوی، فروتنانه آمد و بین مردم نشست. نه در صف نخست. زهرا رهنورد هم همین‌طور. سبزها آمده بودند تا ببینند هاشمی بعد از سی سال چه تصمیمی خواهد گرفت و دین خودش را چگونه به ملت ادا خواهد کرد. دلهره‌ها بود در دل‌‌‌ها از آنچه آغاز و پایانش می‌توانست آغاز و پایان خیلی حرف‌ها و امید‌ها باشد.

اما هاشمی خوش درخشید و فراتر از حد انتظار ظاهر شد. او بعد از سی سال میان مردم و قدرت، جانب مردم را گرفت و رو سفید از پشت آن تریبونی که سال‌هاست بوی تکرار و تملق گرفته، پایین آمد. به گمانم نمازی که این پیل‌تن سیاست ایران، آن روز ظهر خواند یکی از معدود نمازهایی باشد که به عمرش با وجدانی آسوده و قلبی مطمئن گزارده است. هاشمی نه به صاحبان نامشروع قدرت که به یک ملت آموخت که چطور می‌توان ملتی را رهبر بود. که چطور می‌توان فراتر از جناحین ایستاد و دعوت به تعقل و تضارب آرا کرد. که چطور می‌توان از دین حرف زد و آن را به گند نکشید. که چگونه می‌توان در مقابل مشتی شعارگوی بی‌عقل، مودب ایستاد و به آنان مهلت داد و زبان به گزافه‌گویی نگشود. هاشمی معنای بغض واقعی از اشک تزویر را به خوبی نشان داد و به همه فهماند که روضه‌خوانی‌های نمایشی دیگر به گوش هیچ‌کس خوش نمی‌نشیند.

محمدرضا جان!

کاش بودی و می‌دیدی که بعد از آن خطبه‌های تاریخی، مردم چگونه شعارهای مصادره شده را به نفع خودشان تغییر دادند و در پاسخ به شعارهای توخالی مشتی شعارخوان به جای آمریکا و انگلیس برای روسیه آرزوی مرگ کردند. آن‌ها بلندتر از هر وقت دیگری گفتند که خون رگان خویش را فقط و فقط به ملتشان هدیه خواهند کرد و نه هیچ کس دیگری. جواب این هوشیاری و بیداری گاز اشک‌آور و باتوم بود. می‌دانم که می‌دانی جز این هم از مشتی مارگزیده که از ریسمان سیاه و سفید ملت ترسیده‌اند انتظاری نبود!

این جمعه اتفاق بزرگی افتاد. آن هم این بود که تجمعات عمومی به مناسبت‌های مذهبی و ملی از چنگ مشتی انحصارطلب که همواره تلاش می‌کردند حضور مردم را به نفع خویش مصادره کنند و مشروعیت از دست‌رفته‌شان را بازسازی کنند، درآمد. خوشحال باش عزیز دلم که از این پس حسرت برگزاری حتی یک راهپیمایی که در آن خبری از هم‌صدایان ما نباشد به دلشان خواهد ماند. آنان با دستان خودشان این هدیه بزرگ را به ملت دادند. هدیه‌ای که دیگر هیچ راهی برای بازپس‌گیری‌اش ندارند.

مانده‌ام با این حضور دلیرانه و مداوم مردم، دوربین‌های سانسورچیان صداوسیما چطور و تا کی خواهند توانست این صحنه‌های درخشان را از چشم مردم پنهان کنند. این جمعه دو میلیون نفر به نماز آمدند. ماه محرم و ۲۲ بهمن و روز قدس را چه خواهند کرد؟ تا کی سبز را با سیاه رنگ خواهند کرد؟ تا کی تن کبود صدها شهید راه آزادی را به اسم تصادف روانه گورستان خواهند کرد؟ تا کی با ضرب و زور قرص آرام بخش از جنایت‌های بی‌پرده‌ و کابوس لبخند معصوم سهراب، ضجه‌های مادرش، و کاسه سفید نگاه یخ زده ندا در مقابل دوربین به سمت خواب فرار خواهند کرد؟ تا کی بی‌شرمانه تن بی‌جان سعید حجاریان عزیز را در حبس نگه خواهند داشت و به دروغ به او خواهند گفت که زن و فرزندت در عذابند؟ من مانده‌ام تا کی پاک‌نامی چون تو که وجودت سبب خیر و نیکی بود و نماد خوش‌فکری نسل جوان بودی را به بازجویی‌هایی طولانی‌مدت و حبس در انفرادی، شکنجه روحی خواهند داد؟

اما یک چیز را خوب‌ می‌دانم. آن هم اینکه استوار ایستاده‌ای. کاش می‌شد به گوشت برسانم که مردم هم استوار چون تو ایستاده‌اند و مرثیه خرداد را هر روز بر پشت‌بام و در صحن خیابان هم‌سرایی می‌کنند. امروز خبر رسید که بازجویانت بریده‌اند و به شدت از دست تو عصبانیند. عصبانی از اینکه به پروژه ننگین اعتراف‌گیری تن نداده‌ای و بی‌خبری و دلتنگی و انفرادی را به جان خریده‌ای و دلیرانه ایستاده‌ای. خبر آمد که هنوز خنده‌های کودکانه‌ سر می‌دهی و آن عزیزان دربندی که دلشان تنگ‌تر است را با خنده‌های بلند و حرف‌های امیدوارانه‌ات از داخل سلول به ادامه این مبارزه امیدوار می‌کنی. می‌دانم این رزم مشترکی که تو را به حبس کشانده و مرا به تبعید، با صبر و امیدواری به نصری قریب تبدیل خواهد شد.


خوب می‌دانم روزی خواهد آمد که دست در دست تو باز هم در باد خواهم چرخید و با هم به آفتاب سلامی دوباره خواهیم داد.


صبح نزدیک است و ما بیدار.

عید مبعثت هم مبارک!


عاشق همیشه‌ات: فاطمه

بامداد بیست و نهم تیرماه 88

منبع: نوروز

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت   توسط سبزینه  | 

نامه فاطمه شمس به همسرش محمدرضا جلایی‌پور: ایستاده‌ای پس می‌ایستم

فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلایی‌پور، همزمان با سی‌وپنجمین روز حبس همسرش و عید مبعث در نامه‌ای به او نوید استقامت داد. متن این نامه که امروز در سایت‌ خبری نوروز منتشر شده به شرح زیر است:


بسم‌الانیس

محمدرضای مهربانم سلام

سی و پنجمین روز از حبس تو هم تمام شد و عقربه‌های ساعت هنوز در حال دویدن به سمت لحظه دیدار من و تو‌اند. به همین یک ذره دلشادم.

از آخرین نامه‌ای که به تو نوشتم و در آن گفتم که چگونه نامه‌‌هایم یکی پس از دیگری بی‌جواب ماندند سه روز گذشت. تصمیم گرفته‌ام از امروز مخاطب نامه‌هایم تنها خود تو باشی. فکر کردم هیچ کس جز تو از این پس ارزش مخاطب قرار گرفتن این دل‌مویه‌ها را ندارد. می‌دانم سخت‌دل‌تر و تاریک‌روح‌تر از آن شده‌اند و که خطی از این دلتنگی‌ها را به دست تو برسانند. اما امید دارم به روزی که چون قهرمانی باز ‌گردی و تک تک این خطوط را خودت با صدای بلند برایم بخوانی. درست مثل همه آن نامه‌هایی که روزگارانی برایت نوشته بودم و تو در راه سفر در گوشم زمزمه کرده بودی.

از این پس برایت می‌نویسم که بدانی در روزهایی که در بی‌خبری محض حبست کردند و اخبار دروغ در گوشت خواندند، این بیرون مردم چه حماسه‌ها آفریدند و چه خون‌ها ریخته شد برای راهی که آرمان مشترکمان بود. به تو می‌نویسم تا روز آزادی‌ات از عافیت‌طلبی و انفعال و بی‌مصرف بودن خودم وجدان‌درد نگیرم. روزی که از راه بیایی قصه‌ها و حکایت‌ها با تو خواهم گفت که نوشتنش ممکن نیست. اما این خطوط را خواهم نگاشت تا یاد و نام تو در ذهن‌ها زنده باشد و دربند بودن تو و هم‌رزمانت به عادتی تلخ بدل نشود که فقط از سر اجبار هر روز آهی بکشند و بگذرند و سرنوشت تو و آن دیگران را به دست زمان بسپارند. می‌نویسم تا بدانی اگر تو نیستی، من ایستاده‌ام و صدایی هنوز زنده است که با همه تلاش‌های ناکام تا به امروز نتوانسته‌اند لحظه‌ای به خفقانش بکشانند و ساکتش کنند. می‌نویسم تا بدانند اگر تو را به بند تعصب و تزویر کشیده‌اند، کسی هنوز هست که گناه این معصیت‌کاران خونریز را رسوا سازد و به حبس چون تویی که نماد اندیشه جوان و پویا و سبز ایران‌زمینی اعتراض کند.

خوب من

نامه قبلی‌ام به تو یک روز قبل از حماسه سبز دیگری بود که مردممان آفریدند. کاش بودی و به چشم خودت می‌دیدی که این جمعه‌ای که گذشت، باز هم از هر گوشه خیابان کشاورز و انقلاب و کارگر که دو روز بعد از حبس تو به خون عزیزانمان آبیاری شده بود، نهالی سبز رویید. انگار از هر قطره خون ندا و سهراب و شهدای سبز دیگر هزار گیاه سبز رونده جوانه زده بود. مردم به نمازجمعه آمدند. اما نه آن نمازجمعه‌ای که سال‌های سال از کودکی من وتو تا امروز که ربع قرنی از عمرمان می‌گذرد در صدا و سیما دیده بودیم. نه آن صورت‌ها و آدم‌های تکراری. این بار بیش از هر جمعه دیگری جوان‌ترهای همسن و سال ما، آن هم نه با شکل و هیات مورد پسند صاحبان قدرت، بلکه آن طوری که خودشان می‌پسندیدند و انتخاب کرده بودند به نماز آمدند. همان مردمان دلیری که با شور و شعورشان، حماسه انقلاب تا آزادی را رقم زده بودند این بار هم آمدند و الله‌اکبر را از بام خانه‌هایشان به صفوف نمازجمعه کشاندند. خیلی‌ها بار اولشان بود که به عمر خود قدم به نمازجمعه می‌گذاشتند.


بسی باشکوه بود این جمعه... بزرگ‌ترها می‌گفتند تنها نمازجمعه‌ای که با این نماز قابل مقایسه‌ بود، نمازی است که آیت‌ا... طالقانی(ره) سی سال پیش خوانده بود. در همین جا و از همین تریبون. سبزها آمدند چون رهبر سبزها هم آمده بود. میرحسین موسوی، فروتنانه آمد و بین مردم نشست. نه در صف نخست. زهرا رهنورد هم همین‌طور. سبزها آمده بودند تا ببینند هاشمی بعد از سی سال چه تصمیمی خواهد گرفت و دین خودش را چگونه به ملت ادا خواهد کرد. دلهره‌ها بود در دل‌‌‌ها از آنچه آغاز و پایانش می‌توانست آغاز و پایان خیلی حرف‌ها و امید‌ها باشد.

اما هاشمی خوش درخشید و فراتر از حد انتظار ظاهر شد. او بعد از سی سال میان مردم و قدرت، جانب مردم را گرفت و رو سفید از پشت آن تریبونی که سال‌هاست بوی تکرار و تملق گرفته، پایین آمد. به گمانم نمازی که این پیل‌تن سیاست ایران، آن روز ظهر خواند یکی از معدود نمازهایی باشد که به عمرش با وجدانی آسوده و قلبی مطمئن گزارده است. هاشمی نه به صاحبان نامشروع قدرت که به یک ملت آموخت که چطور می‌توان ملتی را رهبر بود. که چطور می‌توان فراتر از جناحین ایستاد و دعوت به تعقل و تضارب آرا کرد. که چطور می‌توان از دین حرف زد و آن را به گند نکشید. که چگونه می‌توان در مقابل مشتی شعارگوی بی‌عقل، مودب ایستاد و به آنان مهلت داد و زبان به گزافه‌گویی نگشود. هاشمی معنای بغض واقعی از اشک تزویر را به خوبی نشان داد و به همه فهماند که روضه‌خوانی‌های نمایشی دیگر به گوش هیچ‌کس خوش نمی‌نشیند.

محمدرضا جان!

کاش بودی و می‌دیدی که بعد از آن خطبه‌های تاریخی، مردم چگونه شعارهای مصادره شده را به نفع خودشان تغییر دادند و در پاسخ به شعارهای توخالی مشتی شعارخوان به جای آمریکا و انگلیس برای روسیه آرزوی مرگ کردند. آن‌ها بلندتر از هر وقت دیگری گفتند که خون رگان خویش را فقط و فقط به ملتشان هدیه خواهند کرد و نه هیچ کس دیگری. جواب این هوشیاری و بیداری گاز اشک‌آور و باتوم بود. می‌دانم که می‌دانی جز این هم از مشتی مارگزیده که از ریسمان سیاه و سفید ملت ترسیده‌اند انتظاری نبود!

این جمعه اتفاق بزرگی افتاد. آن هم این بود که تجمعات عمومی به مناسبت‌های مذهبی و ملی از چنگ مشتی انحصارطلب که همواره تلاش می‌کردند حضور مردم را به نفع خویش مصادره کنند و مشروعیت از دست‌رفته‌شان را بازسازی کنند، درآمد. خوشحال باش عزیز دلم که از این پس حسرت برگزاری حتی یک راهپیمایی که در آن خبری از هم‌صدایان ما نباشد به دلشان خواهد ماند. آنان با دستان خودشان این هدیه بزرگ را به ملت دادند. هدیه‌ای که دیگر هیچ راهی برای بازپس‌گیری‌اش ندارند.

مانده‌ام با این حضور دلیرانه و مداوم مردم، دوربین‌های سانسورچیان صداوسیما چطور و تا کی خواهند توانست این صحنه‌های درخشان را از چشم مردم پنهان کنند. این جمعه دو میلیون نفر به نماز آمدند. ماه محرم و ۲۲ بهمن و روز قدس را چه خواهند کرد؟ تا کی سبز را با سیاه رنگ خواهند کرد؟ تا کی تن کبود صدها شهید راه آزادی را به اسم تصادف روانه گورستان خواهند کرد؟ تا کی با ضرب و زور قرص آرام بخش از جنایت‌های بی‌پرده‌ و کابوس لبخند معصوم سهراب، ضجه‌های مادرش، و کاسه سفید نگاه یخ زده ندا در مقابل دوربین به سمت خواب فرار خواهند کرد؟ تا کی بی‌شرمانه تن بی‌جان سعید حجاریان عزیز را در حبس نگه خواهند داشت و به دروغ به او خواهند گفت که زن و فرزندت در عذابند؟ من مانده‌ام تا کی پاک‌نامی چون تو که وجودت سبب خیر و نیکی بود و نماد خوش‌فکری نسل جوان بودی را به بازجویی‌هایی طولانی‌مدت و حبس در انفرادی، شکنجه روحی خواهند داد؟

اما یک چیز را خوب‌ می‌دانم. آن هم اینکه استوار ایستاده‌ای. کاش می‌شد به گوشت برسانم که مردم هم استوار چون تو ایستاده‌اند و مرثیه خرداد را هر روز بر پشت‌بام و در صحن خیابان هم‌سرایی می‌کنند. امروز خبر رسید که بازجویانت بریده‌اند و به شدت از دست تو عصبانیند. عصبانی از اینکه به پروژه ننگین اعتراف‌گیری تن نداده‌ای و بی‌خبری و دلتنگی و انفرادی را به جان خریده‌ای و دلیرانه ایستاده‌ای. خبر آمد که هنوز خنده‌های کودکانه‌ سر می‌دهی و آن عزیزان دربندی که دلشان تنگ‌تر است را با خنده‌های بلند و حرف‌های امیدوارانه‌ات از داخل سلول به ادامه این مبارزه امیدوار می‌کنی. می‌دانم این رزم مشترکی که تو را به حبس کشانده و مرا به تبعید، با صبر و امیدواری به نصری قریب تبدیل خواهد شد.


خوب می‌دانم روزی خواهد آمد که دست در دست تو باز هم در باد خواهم چرخید و با هم به آفتاب سلامی دوباره خواهیم داد.


صبح نزدیک است و ما بیدار.

عید مبعثت هم مبارک!


عاشق همیشه‌ات: فاطمه

بامداد بیست و نهم تیرماه 88

منبع: نوروز

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت   توسط سبزینه  | 

خاتمی : مشروعیت دولت را به رفراندوم بگذارید

به گزارش «موج سبز آزادی» در این دیدار که در محل دفتر مجمع روحانیون برگزار شد، چندین نفر از خانواده‌های زندانیان سیاسی و همچنین تعدادی از اعضای شاخص مجمع از جمله آیات و حجج اسلام موسوی خوئینی‌ها، سید محمد خاتمی، امامی جمارانی، سید محمد رضوی، مجید انصاری، موسوی بجنوردی ،محمد مقدم، علی اکبر محتشمی پور و ... حضور داشتند.


اهمیت این دیدار و رایزنی‌های پیرامونی آن به حدی بود که مسئولان قضایی و امنیتی در یک عقب‌نشینی آشکار، وادار شدند همزمان با این جلسه به چند نفر از شاخص‌ترین فعالان سیاسی بازداشت شده، برای اولین بار اجازه‌ی تماس با همسرانشان را بدهند.


بدین ترتیب هنوز جلسه به طور رسمی آغاز نشده بود که محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده و محسن صفایی فراهانی یکی پس از دیگری با همسران خود که در جلسه حاضر بودند، تماس گرفتند و با آنها صحبت کردند. این تماس‌ها در پایان جلسه نیز از سوی جواد امام که به همراه دیگر فعالان سیاسی اصلاح طلب در زندان اوین به سر می‌برد، ادامه یافت و باعث شد که خاتمی نیز برای لحظاتی از طریق تلفن با این زندانی سیاسی صحبت کند.


با این حال، این تماس‌ها تأثیری بر لحن شدید سخنان خاتمی در خصوص وضعیت کودتاگونه‌ای که در کشور پیش آمده، نشد و خاتمی گفت آنچه را که باید می‌گفت.


سخنان مهم خاتمی


این جلسه با سخنان چند تن از اعضای خانواده‌های بازداشت‌شدگان از جمله زهرا مجردی، همسر «محسن میردامادی»، فخرالسادات محتشمی‌پور همسر «مصطفی تاج زاده»، خانم حقیقی همسر «علی وفقی»، آقای شریف‌النسب همسر «سمیه توحیدلو» و مادر «مهسا امراللهی» که مادر همسر«مسعود باستانی» نیز هست و هردوی آنها هم‌اکنون در بازداشت هستند، آغاز شد و آنها سخنان مهمی را درباره اعضای بازداشتی خانواده خود، برخوردهای غیرقانونی صورت گرفته با آنها از سوی عوامل کودتا و شرایط تأسف‌انگیز پیش آمده، بیان کردند.


گزارش «موج سبز آزادی» حاکی است در ادامه این جلسه، سید محمد خاتمی نیز در سخنان خود در جمع خانواده های بازداشت شدگان، با تشكر از بیانات منطقی و خیرخواهانه‌ی هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت: «توصیه‌های آقای هاشمی حداقل‌هایی است كه می‌تواند فضای عمومی را تلطیف كرده و اعتماد از دست رفته را برگرداند و من در اینجا نكته‌ای را اضافه می كنم و به صراحت می گویم راه برون‌رفت از بحران فعلی، اتكا به ارای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است.»


وی با تاكید بر این نكته كه این رفراندوم بایستی از سوی نهادهای بی‌طرف نظیر مجمع تشخیص مصلحت انجام پذیرد، عنوان كرد: «بایستی از مردم پرسید آیا وضعیت پیش آمده، مطلوب است واز آن راضی هستند؟ اگر اكثریت مردم این وضع را قبول داشته باشند، ما هم تسلیم هستیم.»


سید محمد خاتمی در بخش دیگری از سخنانش ضمن ابراز تاسف از مسایل غیر قانونی و غیر شرعی كه در بازداشت و نگهداری زندانیان وقایع اخیر رخ داده است، گفت: «من متاسفم كه باید بگویم در این موقعیت نه تنها جمهوریت نظام دچار چالش شده، بلكه اسلامیت نظام هم مورد خدشه قرارگرفته است.»


وی با بیان اینكه قرار بود اسلامیت نظام نقص‌های موجود در دموكراسی‌های موجود را جبران كئد، گفت: «اسلامیت نظام یعنی حاكم شدن عدالت و اخلاق در فضای عمومی جامعه كه متاسفانه این دو ركن از طرف بسیاری از نهادهای حاكم زیر سوال رفته است و با كمال تاسف باید گفت این مصیبت، بزرگتر از مصیبتی است كه بر اثر كشته شدن و دستگیری فرزندان این مرز و بوم بر این كشور وارد شده است.»


خاتمی با تاكید بر اینكه بایستی توصیه‌های خیرخواهانه‌ی آقای هاشمی در نماز جمعه مبنای عمل قرار گیرد، افزود: «بایستی اعتماد عمومی را به جامعه برگرداند. دوام نظم و تداوم پیشرفت كشور در گرو بازگرداندن اعتماد عمومی است. ما از ابتدا عنوان كردیم كه برای بازگرداندن این اعتماد راه قانونی وجود دارد و مورد توجه قرار نگرفت. اكنون هم به صراحت می گویم راه برون‌رفت از بحران فعلی، اتكا به آرای مردم و برگزاری رفراندوم قانونی است.»


اظهارات برخی اعضای خانواده بازداشت شدگان


به گزارش «موج سبز آزادی» در ابتدای این دیدار كه در محل مجمع روحانیون مبارز و با حضور جمعی از اعضای شاخص این مجمع انجام شد، چند تن از همسران و مادران دستگیرشدگان به شرح چگونگی بازداشت و نگهداری عزیزان خود پس از گذشت بیش از 30 روز پرداختند.


یکی از اعضای خانواده بازداشت شدگان که در این جلسه صحبت کرد، همسر علی وفقی بود که گفت: «علی وفقی هم از نخبگان کشور است. چرا هنوز یک سال از آزادی‌اش نگذشته، دوباره بازداشت شده و در واقع ربوده شده؟»


وی با اشاره به اینکه همسرش از دانشجویان موفق دانشگاه صنعتی شریف بوده که فوق لیسانس خود را با معدل بالا در این دانشگاه به پایان رسانده، گفت: «در تلویزیون عده‌ای از نخبگان را نشان دادند که به احمدی‌نژاد در مورد عدم آرامششان در فضای بعد از انتخابات شکایت می‌کنند. اما آیا علی نیز که از نخبگان این مملکت است، نباید بتواند در این مملکت دکتری بخواند و یا حتی با آرامش کار کند؟ حال آنکه در زمان بازداشت یک سال پیش وی، اساتید دانشگاه شریف با انتشار بیانیه در محکوم کردن این اقدام، بر سلامت نفس و ایمان وی تإکید کردند.»


وی با اشاره به اینکه از فروردین ماه سایت‌هایی چون رجا نیوز اقدام به پرونده‌سازی‌های جعلی در مورد همسرش کردند، گفت: «امروز وقتی مراجعه می‌کنیم و می‌پرسیم جرم وی چیست، می‌گویند وی در ستاد مهندس موسوی فعال بوده و وقتی می‌گوییم این که جرم نیست، می‌گویند شما نمی‌دانید ایشان در قالب فعالیت‌های ستادی جرم‌های سنگینی مرتکب شده و برای مثال همان موارد جعلی را که از فروردین ماه در سایت‌ها بیان می کردند، عنوان می کنند.»


خواهر عبدالرضا تاجیک، روزنامه نگار بازداشتی، نیز در این جلسه خبر داد که به تازگی با برادر زندانی‌اش ملاقات داشته، ولی این ملاقات در کابین و باحضور دو مأمور صورت گرفته و آقای تاجیک نتوانسته زیاد در مورد وضعیت خود حرف بزند.


در این جلسه همچنین اکثر خانواده‌های زندانیان به برخوردهای سخیف دادگاه انقلاب و دیگر نهادهایی که برای پیگیری وضعیت عزیزانشان به آنها مراجعه می کنند، اعتراض داشتند و خبر می‌دادند که گاهی حتی به برخورد فیزیکی با باتوم هم تهدید شده‌اند.


آنها تصریح می‌کردند که هیچ مرجعی پاسخگوی آنان نیست و حتی دادستان کل کشور هم خود را از انجام هر اقدامی عاجز می‌داند.

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت   توسط سبزینه  | 

:)

شنیده شده که بازجویان محمدرضا جلایی پور از اینکه نتوانسته‌اند چیز مهمی از بازجویی‌های وی به دست آورند، به شدت عصبانی‌اند.


 

بازجویان محمدرضا جلایی پور از اینکه نتوانسته‌اند چیز مهمی از بازجویی‌های وی به دست آورند، به شدت عصبانی‌اند. پیش از این یکی از ساکنان بندهای انفرادی اوین به همسرش خبر داده بود که شب‌ها صدای آواز و دعای جلایی‌پور فضای سالن 209 زندان اوین را فرا می‌گیرد

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت   توسط سبزینه  | 

کارتونی از نیک آهنگ کوثر / جامه نو

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت   توسط سبزینه  | 

یک خطبه و دو رویکرد

تا پیش از خطبه های ایراد شده در نماز جمعه تهران توسط آقای هاشمی رفسنجانی، رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، هر گروه ، نهاد و فردی پیش داوری یا نگرانی خود را در داخل و خارج مطرح می کرد.
پس از ایراد خطبه ها هم واکنش ها همچنان ادامه دارد.
از بعد نظری، مهمترین نقد توسط آقای یزدی، رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم صورت گرفت. ایشان خبرنگاران را دعوت کرده، طی یک مصاحبه مطبوعاتی، به نقد سخنان آقای هاشمی از انتشار بیانیه پیش از انتخابات تا خطبه های نماز جمعه پرداختند.
سخن اصلی ایشان این است که مشروعیت حکومت و ولایت از مردم نیست، بلکه از خداوند است و ولی فقیه توسط خداوند انتخاب می شود.
آقای هاشمی در خطبه نخست نماز جمعه بر اساس مبانی دینی، مشروعیت حکومت را مبتنی بر حمایت ورضایت مردم دانستند.
از سید بن طاووس نقل کردند که پیامبر اسلام(ص) به امام علی(ع) فرمودند:" اگر دیدی مردم راضی بودند و تو را قبول کردند و به تو این سمت را دادند، با اجماع اکثریت، شما بپذیر. اگر احتراز کردند، بگذار هر کاری می خواهند بکنند."
بحث مبنای مشروعیت حکومت از سوی مردم یکی از مهمترین مباحث فلسفه سیاسی و حکومتی اسلام است. فقها و اسلام شناسان بسیاری از این نظریه حمایت کرده اند.
در نقطه مقابل، بحث اجتهادی دیگری وجود دارد که مبنای مشروعیت را ازجانب خداوند می داند و بر این باوراست که همان گونه که خداوند پیامبر را مبعوث می کند، امام را منصوب می کند، ولی فقیه هم از سوی خداوند منصوب می شود.
این نظریه در بین فقهای شورای نگهبان طرفداران جدی دارد. آقایان مومن و سید احمد خاتمی و نیز آقای یزدی از جمله طرفداران این نظریه هستند. از سوی دیگر اکثریت قابل توجه مراجع تقلید از مبنای مشروعیت مردمی حمایت می کنند.
آقای مومن با صراحت در این باره نوشته اند:" مشروعیت مجلس تشریع و قانون گذاری مانند سایر دوایر مختلف در نظام ولایت موقوف به رای ولی مسلمین است. او کسی است که خداوند وی را ولی بر مردم قرار داده است. پس اگر مصلحت امت را در تاسیس مجلس قانونگذاری دید که نمایندگان مردم در آن گرد آیند، رای و عزمش لازم الاتباع است و موافقت ولی فقیه موجب می گردد که آرای نمایندگان مردم دارای ارزش و لازم التبعیه گردد و الا ملاک و اصل، رای ولی امر مسلمین است." ( کلمات السدیده فی مسائل الجدیده، ص:20)
بر اساس این رویکرد، انتخابات هم- هر گونه انتخاباتی که باشد- اصالت ندارد و فرد منتخب وقتی مقام و موقعیتش رسمی و قانونی خواهد بود که از سوی ولی فقیه تنفیذ شود.
این رویکرد در یک کلام رای مردم و اساس جمهوریت را در نظام جمهوری اسلامی به امری نمایشی و تزیینی تبدیل می کند و مردم را به افرادی محجور که از تشخیص حسن و قبح مسایل و خیر و شر امور ناتوان و درمانده هستند، مبدل می سازد.
این دیدگاه، روی دیگری از همان دیدگاه معروف است که امام خمینی(ره) در نقد آن با صراحت بسیار گفت:" یک وقتی می گفتند روحانیت در سیاست دخالت نکند، حالا می گویند مردم دخالت نکنند."
امام با تذکر صریح خود از جامعه مدرسین خواست که در انتخابات مجلس دیگر شهر و شهرستان ها دخالت نکند و اجازه دهند مردم خود نمایندگانشان را انتخاب کنند.
آقای هاشمی با دقت و تدبیر تمام کوشید شکاف عمیق و گسترده ای را که در کشور ما پس از انتخابات پیش آمد و عملا دولت- ملت را به دو اردو گاه متخاصم تقسیم کرد، به شکل منطقی پر کند و بهبود بخشد. از این رو ازخدشه ای که به اعتماد مردم وارد شده، از آزادی زندانیان و همدردی با آسیب دیدگان سخن گفت، در حالیکه آقای یزدی که یک دهه رییس دستگاه قضایی بوده اند، از موضع "اشد المعاقبین" خواستار مجازات زندانیان شده اند؛ یعنی عمیق تر کردن زخم ها ، گسترش رنج های مردم و تشدید شکافهای ملت - دولت.
اگر به افقی دور دست نگاه کنیم، آقای هاشمی نکاتی را مطرح کردند که برای آقای یزدی و آینده ایشان و هم فکرانشان حیاتی، مهم و مغتنم است.
در یک کلام ، تا به حال اعمال قساوت، رعب و تحقیر هیچ فرد و هیچ ملتی را قانع یا ساکت نکرده است

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت   توسط سبزینه  | 

واکنش عطالله مهاجرانی به اظهارات آیت‌الله یزدی

عطالله مهاجرانی که شنبه ۱۸ جولای، در دانشگاه SOAS لندن صحبت میکرد در واکنش به انتقاد تند آیت‌الله یزدی از سخنان هاشمی‌ رفسنجانی‌ گفت: ظاهراً آقای یزدی فراموش کرده اند که دیگر رییس قوهٔ قضاییه نیستند! عطالله مهاجرانی که به همراه مسعود بهنود و فرخ نگهدار در میزگردی در این دانشگاه که به موضوع پیآامد‌های وقایع اخیر ایران میپرداخت به عنوان سخنران حضور داشت سخنان هاشمی‌ رفسنجانی‌ در نماز جمعه را بسیار حائز اهمیت دانست و گفت: من به عنوان کسی‌ که چه در زمان ریاست جمهوری ایشان و چه در زمانی‌ که ایشان ریاست مجلس را به عهده داشتند با ایشان کار کرده‌ام میتوانم حس کنم که بیان این حرفها از سوی ایشان چقدر حائز اهمیت بود.وزیر ارشاد دولت اقای خاتمی همچنین اشاره کردند که آقای رفسنجانی‌ که پس از تقلب در انتخابات چهار سال پیش از ظلم روا داشته شده به خدا نامه نوشتند و درد دل کردند ، امروز در نماز جمع حاضر میشوند و این سخنان را بیان میکنند، ایشان راه درازی را طی‌ کرده‌اند. مهاجرانی در واکنش به واکنش تند آیات الله یزدی به بیانات هشمی رفسنجانی‌ در خطبه‌های نماز جمع تهران پیرامون تاثیر مردم در مشروعیت نظام از حکومت حضرت علی‌ع یاد کردند که به فرمایش پیامبر زمانی‌ حکومت از آن امام شیعیان میتوانست باشد که اکثریت مردم او را بخواهند و نکتهٔ بارز خلافت علی‌ع را شایستگی ایشان و نه انتصاب ایشان دانستند. ایشان در جواب سوال یکی‌ از حاضرین در جلسه در مورد جنبش سبز ، نترسیدن و در صحنه بودن را رمز موفقیت حرکت دانستند و با اشاره به اینکه با برخورد‌های خشونت آمیز، کشتار و دستگیری‌های انجام شده از جانب حکومت، مسئولین انتظار داشتند که جوانان دچار رعب و وحشت شده و به خانه‌هایشان بروند ولی‌ اینگونه نشد و هنوز همه در صحنه هستند با بیان داستانی از مثنوی مولوی بار دیگر نترسیدن و پایدار ماندن را لازمهٔ پیروزی دانستند.آقای مهاجرانی چندین بار در طول صحبت‌هایشان تاکید کردند که "یادمان باشد که این جنبش دوی ۱۰۰ متر نیست بلکه دوی استقامت امدادی است".ایشان همچنین یکی‌ از اثرات مشهود اعتراضات مشروعه مردم را عدم دعوت از محمود احمدی نژاد در اجلاس بین‌المللی، عدم استقبال وأعظ طبسی از وی در سفر اخیر به شهر مشهد که در تاریخ جمهوری اسلامی بی‌ سابقه بوده و حتّی عدم سفر سلطان قابوس به ایران دانستند. مسعود بهنود دیگر سخنران این جلسه نیز در جواب سوالی که امروز وظیفهٔ ما چیست گفت:"باید احتیاط کنیم که شرایط حال حاضر کشور و مردم در سراسر ایران را در نظر بگیریم و به طور منطقی‌ به دنبال خواسته‌های دست یافتنی خود باشیم که در حال حاضر و در وهلهٔ اول باز پس گیری آرای است و دادن شعار‌های شیک و دست نیافتنی پرهیز کنیم که حالت سنگ بزرگ زدن را پیدا نکند. در انتهای این جلسه بار دیگر بر نقش هر ایرانی‌ در استفاده از ابزار در دسترس و تکنولوژی ارتباطات برای اطلاع رسانی درست در داخل و خارج از ایران در مورد وقایع انتخابات و تلاش برای نشان دادن عدم مشروعیت دولت از سوی مردم تاکید شد.

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت   توسط سبزینه  | 

تظاهرات: بازیگوشی، بی نظمی و سرخوشی

 

در باره نتایج و پیامدهای خطبه های رفسنجانی زیاد بحث شد امروز و خواهد شد. فشار خردکننده ای بر آخرالزمانی ها گذاشته شده و آنها بزودی خود را با بن بست هایی روبرو می بینند که دیگر از پس اش برنخواهند آمد. حرکت خامنه ای با همه طراحی ها و پشتیبانی ها به آخر رسیده و در چنته چیز تازه ای ندارد. از این پس بازی به دست گروههایی است که هنوز برگهای زیادی برای رو کردن دارند. خطبه رفسنجانی آغاز آن بود.

موید حرف من رفتار بازیگوشانه و سرخوشانه تظاهرات کنندگان و خاصه جوانان از ایشان است. این سرخوشی چیزی در خود دارد که شکست ناپذیر است. .اصلا ناشی از حس پیروزی است. یکی از بهترین چیزهایی که از مشاهدات دوستان در تهران شنیده ام و خوانده ام همین است. این حس مغلوب نبودن. حس سربلندی و «این می گذرد و ایام چون شکر می آید».

بگذارید چند مثال بزنم از آنچه فقط همین امروز نوشته شده:

 یعنی به روح امام قسم، این دفعه اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند من ظهر تابستانی بلند نمی شوم بروم نماز جمعه...حداکثر زین پس برای نماز صبح روی من حساب کنید همرزمان!

بسی نسوان زیبا رو، این وارثان حقیقی لیلا خالد و جمیله بوپاشا در صفوف ما بودند که نه تنها نماز اولی محسوب می شدند که به وضوح .چادر اولی هم بودند، از بس که بلد نبودند چادر سر کنند. ... ...

موقع برگشتن یک برادر ارزشی از بلندگوی نماز جمعه داشت خودش را جر می داد اتحدو اتحدو...و برادران بسیجی با باتوم و چماق به صورت عملی درس تئوری تریبون نماز جمعه را اجرایی می فرمودند. فهمیدیم واحد تئوریشان داخل دانشگاه پاس می شود واحد عملیشان بیرون دانشگاه...تقبل الله!

و این هفت بند است که من سه بندش را آوردم. حالا نمونه دیگر (از متن ایمیلی که بهمن همخوان کرده است) که ویدئوی آن هم روز جمعه زیاد دست به دست شد و بی بی سی هم نشان داد:

بعد از نماز سریع از دانشگاه خارج شدیم و بعد از گرفتن موبایل هامون به جمع راهپیمایی مردم پیوستیم.. آقای شعار توی بلندگوش از مردم خواهش کرد که برای خنثی کردن توطئه دشمن (!!) شعارها رو باهاش تکرار کنیم و تجمع هم نکنیم! آقای شعار، شعار میداد و مردم هم انصافا جواب میدادن!! ((بلندگو: مرگ بر آمریکا جمعیت: مرگ بر روسیه))، ((بلند گو: خونی که در رگ ماست/هدیه به رهبر ماست جمعیت: خونی که در رگ ماست/ هدیه به ملت ماست!!))

  و این هم نمونه سوم:
 
یکم -
ما فهمیدیم نماز جمعه امری‌ست دو قسمتی. و آدم نباید بعد از نماز اولیه بلافاصله دی-چادر بشه و شروع کنه راه افتادن. 
دوم - ما فهمیدیم هم که الف-نون‌ای ها هم گودری دارن. از کجا؟ از سر فلسطین به سمت ولیعصر.
دو و نیم - همین‌جور که داشتیم فلسطین رو شعاردِهان بالا میومدیم، یه جا ما گفتیم "یا حسین". بعد الف-نونی‌های تو پیاده رو جواب دادن: "ایرانسل". بعد ما نیش‌مون باز شد که ای‌ول اینا گودری‌های اون‌طرفی‌هان و چه بانمکن و خلاصه به اخترام تی‌آی‌شون یه مسافتی رو "یاحسین-ایرانسل"گویان بالا اومدیم، دیدیم مردم دارن بد نگامون می‌کنن شعارمونو عوض کردیم: "یا حسین - تالیا"
سه - نزدیکای سر ولیعصر شعار می‌دادیم: "یا حسین – گشنمه ... ...

شیش - بهترین قسمت امروز همین دوش گرفتن تو پارکینگ خونه‌ی یه آقایی بود که ما رو راه داد به هوای آب، بس‌که داشتن می‌زدن و متفرق‌مون می‌کردن. بعد ما رسیدیم به یه شیلنگی که آب خنکی داشت و شیلنگه رو گذاشتیم تو یقه‌هامو و خنک‌ای شدیم مفرح و آب‌چکان، سرتاپا. یه آقای کتک‌خورده‌ی خونینی هم بعد از ما وایستاده بود تو صف شیلنگ که سر شیکسته‌شو بشوره.‌
هفت - نایب ظهر جمعه ساعت سه چلوکباب نداره، به جاش باید آدم بره سفره‌خونه‌ی کناری‌ش باقالی‌پلو بخوره با ماهیچه.
هفت و نیم - کلن زنده باد ماست.
هشت - آقا آژانسیه بس‌که تو راه حرفای منو پای تلفن گوش داد و خندید، خوشش اومد و طی یک حرکت اقلابی پول نگرفت هرکاریش کردم. گفت مام این‌جوری دین‌مون رو به شما جوونا ادا می‌کنیم.

این رفتار بازیگوشانه و سرخوشانه نشانه خوبی است از حس اطمینان به پیروزی. حس اینکه در این بازی ما برنده می شویم. اصلا عین بازی است. یک بازی پر هیجان که می دانی آنقدر داری خوب بازی می کنی که پایان از آن تو ست. سربلند بیرون می آیی. این نثر شیطنت آمیز و این شوخ و شنگی دال آشنای همان مدلول قدیمی است. دست بالا از آن تو ست. تو راحتی. مثل یک دست-فرمان خوب است از راننده ای که هر که و هر چه باشد ناشی نیست. ماشین ادامه دستها و پاها و چشمها و بدن او ست. با همه چیزش آشنا ست.

جامعه ایران جامعه ای است که در روایت رسمی اش جایی برای شوخی و بی نظمی و شنگی و مستی نیست. این را قبلا هم در اشاره های دیگر آورده ام. جوانترها در این جامعه به هر دری زده اند که فضایی اعلب خصوصی و پنهان برای شوخ و شنگی خود فراهم کنند. حالا این فضا به خیابان آمده است. حالا خیابان و تظاهرات و هر چیزی به آن مربوط است حتی نماز جمعه شده است جایی برای شلنگ تخته انداختن و قاعده شکستن. رجانیور امروز عکسهایی به قول خودش «جالب» از نماز بچه های جوان در خیابانهای جمعه انداخته بود. در ذهن آنها و همفکرانشان جوانها بلد نیستند نماز بخوانند و از این جهت جالب اند (کیهان هم در سرمقاله اش نوشته است که بله اینها با کفش ایستاده بودند نماز می خواندند و لابد کلی تاسف خورده به حال این جوانان بی نماز). اما آنها نمی دانند که جوانها بلد نیستند و قصد یادگرفتن هم ندارند. آنها بازی بزرگان را به هم می زنند. آنها قاعده را می شکنند. این رمز سرخوشی آنها ست.

جوانان و خاصه زنان طبقات شهرنشین سالها ست که به بازی گرفتن قواعد دستگاه رسمی را آموخته اند. امروز دارند آن را در عریان ترین صورت سیاسی اش به کار می برند. این قدرت بازی کردن قدرتی لذت بخش است که دشوار می توان از آن عقب نشست وقتی مزه اش را چشیده باشی. من بی گمان ام که این بازیگوشی در گوهر خود به غلبه اش بر قواعد پدرسالاران آگاه است. کودک با بازی جهان ساخته پدران را می آموزد. جوانان با بازی این جهان ساخته پدران را تغییر می دهند. 

 

نقل از سیبستان


+ نوشته شده در  88/04/28ساعت   توسط سبزینه  | 

از کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی / اختلافات آقای خامنه ای با میرحسین موسوی سال 64

سه‌شنبه 15 مرداد 1364
شب با آقاي خامنه‌اي جلسه‌اي طولاني داشتيم، درباره كابينه آينده، ايشان مايل نيست كه مهندس موسوي مجددا نخست‌وزير شود. از من توقع دارند كه همراهي كنم. قرار شد ايشان اين مسئله را با امام در ميان بگذارند. مشكل را جدي مي‌بينم

پنجنشبه 17 مرداد
بعد از نماز با آقاي خامنه‌اي جلسه داشتيم … آيت‌الله خامنه‌اي شرح مذاكرات امروزشان را با امام دادند. امام گفته‌اند مصلحت نيست كه آقاي مهندس ميرحسين موسوي از نخست‌وزيري كنار بروند…

يكشنبه 20 مرداد
شب با آقاي خامنه‌اي درباره نخست‌وزيري مذاكره كرديم. ايشان توقع دارند من در جهت تسهيل نظر ايشان در مورد تعويض كابينه كار كنم. پيشنهاد دادند كه امام به نحوي گفته خودشان را كه ابقاي آقاي ميرحسين موسوي را به مصلحت دانسته‌اند، جبران نمايند و بعيد مي‌دانم كه امام بپذيرند…

دوشنبه 21 مرداد
احمد آقا هم آمد و به طور مفصل مذاكرات آقاي خامنه‌اي و امام را درباره نخست‌وزير آينده گفت و گفت نظر امام اين است كه تعويض مهندس موسوي مصلحت نيست و مايلند كه اين نظرشان گفته شود؛ درست بر خلاف نظر آيت‌الله خامنه‌اي.

شنبه 2 شهريور
خدمت امام رفتم و راجع به مشكل كابينه آينده، با توجه به عدم موافقت آقاي خامنه‌اي با آقاي موسوي مذاكره كردم، اما نتيجه‌اي به دست نيامد. امام همان حرف قبلي خودشان را تكرار فرمودند كه تغيير دولت را صلاح نمي‌دانند.

يكشنبه 3شهريور
عصر آقايان محمد يزدي و سيدجعفر كريمي از طرف جامعه مدرسين آمدند و براي تغيير دولت آقاي موسوي از من استمداد كردند. مشكلات را گفتم و گفتم نظر امام با آقاي موسوي است و نمي‌شود با آن مخالفت كرد.

دوشنبه 11 شهريور
عصر آقاي ناطق نوري آمد. ايشان هم درباره همين موضوع صحبت كرد و اصرار داشت كه امام را بايد راضي كرد. طرفدار نخست‌وزير شدن آقاي ولايتي است….

چهارشنبه 13 شهريور
ساعت 9 صبح به زيارت امام در حسينيه جماران رفتم. مراسم تنفيذ رياست‌جمهوري آقاي خامنه‌اي بود. امام در متن نوشته‌شان بر ضرورت تكيه بر محرومان و مستضعفان تأكيد نمودند. آيت‌الله خامنه‌اي در اظهاراتشان از نقاط ضعف عملكرد دولت با كنايه ياد كردند… .

شنبه 16 شهريور
پيش از ظهر آقاي رئيس‌جمهور آمدند و ناهار مهمان من بودند … نظر آقاي خامنه‌اي اين است كه اينها خوب كار نكرده‌اند و جايز نيست دوباره مأمور تشكيل كابينه شوند. زمان طولاني بحث كرديم، ولي به نتيجه نرسيديم. مشكل عمده ايشان، اظهارنظر امام است….

چهارشبنه 27 شهريور
حدود هشتاد نفر از نمايندگان طرفدار دولت آقاي موسوي آمدند و از اظهارات ديروز آيت‌الله خامنه‌اي انتقاد كردند. نامه‌اي براي امام تهيه كرده‌اند كه مشغول جمع‌آوري امضا هستند….

شنبه 30 شهريور
عصر آقاي ناطق نوري براي چاره‌جويي در موضوع كابينه آمد؛ به نظر مي‌رسد فهميده‌اند كه آقاي موسوي را نمي‌توان عوض كرد و گفت: آقاي خامنه‌اي هم تا حدودي به همين نتيجه رسيده‌اند و ديگر آن احساس تكليف را ندارند…

سه‌شنبه 2 مهر
بعد از نماز با آقاي خامنه‌اي جلسه خصوصي داشتيم. آماده شده‌اند كه آقاي موسوي را به مجلس معرفي كنند، ولي بنا دارند در مورد وزرا سخت‌گيري نمايند.

شنبه 6 مهر
پيش از ظهر احمد آقا آمد و نتيجه مسافرت به خارك را به ايشان گفتم كه خدمت امام بگويند. خبر داد كه امام جواب نامه 135 نماينده مجلس در حمايت از آقاي موسوي را داده‌اند و نوشته‌اند كه نظرشان ابقاي آقاي موسوي است. اين تأييد كتبي مجدد، لابد آقاي رئيس‌جمهور و جناح مقابل آقاي موسوي را عصباني‌تر مي‌كند.

شنبه 20 مهر
آقاي توسلي مسئول دفتر امام از اظهارات روز پنجشنبه آقاي خامنه‌اي در مراسم تحليف گله داشت كه به نحوي اعلان تحميل دولت بود. حاج احمد آقا آمد و گفت: امام از اظهارات پريروز آقاي خامنه‌اي ناراحت شده‌اند و معلول شيطنت اطرافيان ايشان مي‌دانند و مي‌خواهند به ايشان در اين خصوص پيغام بدهند

+ نوشته شده در  88/04/28ساعت   توسط سبزینه  |